بررسی اوضاع و احوال بلوک خشت هم زمان با جنگ جهانی اول:
نوشته مجتبی بهادری، شهریور ماه 1400
در بحبوحه جنگ جهانی اول و در فاصله سالهای 1293 شمسی و بعد از آن ، در نواحی خشت و کنارتخته، جنگ وجدال و اختلافات بر سر حاکمیت وقدرت، باعث ایجاد هرج و مرج و عدم ثبت و امنیت شده بود. در این ایام علی ویس خان بهادری( بکری) و سردارخان کرایی (خشتی ) که به کاسردار نیز معروف بود به صورت مشترک حاکم بلوک خشت بودند و این دو با حسین بیگ ، خان کنارتخته دشمنی داشتند. یکی از علت های دشمنی بین آنها، نورمحمد خان دالکی بود که چندین بار به صورت متناوب با حاکمان خشت وارد جنگ شده بود و برادرش حسین بیگ را نیز بر کنارتخته مسلط ساخته بود. در یکی از همین جنگ ها که چند سال قبل تراتفاق افتاده بود و نسبت به بقیه جنگ ها شدت بیشتری داشت، خان دالکی و تفنگ چیانش قصد تصرف بلوک خشت، علی الخصوص جعفرجن، مقر علی ویس خان را داشتند، جنگ شدیدی در گرفت، خورشید خان کمارجی نیز به کمک علی ویس خان و سردارخان آمد و شکست سختی به آنها داده و آنها را تا پایین کتل ملو عقب راندند.
در کتاب فارس و جنگ بین الملل جلد یکم چنین آمده است: کلمه خشت بر بلوکی اتلاق می شود که مرکز آن به جعفرجن موسوم است و محل اقامت علی ویس خان بکری است.
از آن جا که همیشه بین خوانین خشت و دالکی، جنگ و گریز و جدل بود، در نتیجه هردو طرف از نظر اقتصادی و همچنین تجهیزاتی نظیر اسلحه و فشنگ تضعیف شده بودند. به علاوه بیماری مهلک آنفلونزا نیز در این ایام غیر قابل مهار بود و هر روز بر تعداد کشته های مبتلایان افزوده می شد. همچنین با توجه به عبور جاده شاهی شیراز، کازرون، برازجان و بوشهر از مسیر کمارج، کتل رودک، چروم، جعفرجن، کنارتخته، کتل ملو و .... (این جاده تا اواسط سال 1352 هجری شمسی نیز جاده اصلی بوده است) همیشه قافله های تجاری عدم امنیت و خطر غارت شدن را احساس می کردند. در این مسیر راه داری یا مالیات حفاظت از جاده ها از کسانی گرفته می شد که از این جاده می گذشتند. یکی از این مکان های اخذ راه داری، روستای جعفرجن بود. اما علی ویس خان در این روزگار نابسامان برای جبران بخشی از ضرر و زیان خود، با تفنگ چیان خود در روستای جعفرجن راه را بر حاج شعبان، تاجر معروف کازرونی بست و دارایی او راکه چند طاقه قالی بود از او گرفت و قصد کشتن او را دشت که همراهانش او را از این کار منصرف کردند.
در یکی از همین روزها دو سوار و دو برادر به نام های محمدخان وعلی خان که از مجاهدین و آزادی خواهان وطن، از اهالی شیراز و جزء نیروهای ژاندارمری بودند و ماموریت داشتند خوانین و حکام جنوب را بر علیه متجاوزین بریتانیایی متحد کنند، با اسب های تندرو اما خسته خود وارد جعفرجن شده ویکراست سراغ علی ویس خان رفتند و از او خواستند که به جمع آزادی خواهان بپیوندد و آنها را درجنگ با متجاوزان بریتانیایی همراهی کند. در تاریخ چنین آمده است: پهلوانان ما(محمد خان و علی خان)، علی ویس خان را در خانه اش ملاقات کرده و مکتوب احرار و مجاهدین را به او تسلیم کردند. علی ویس خان گر چه کردار و رفتاری همچون اسمعیل خان(خان شبانکاره) پیش نیاورد، بد نگفت و بد هم ندید، اما ابرو را ترش کرده و چنین جواب مهمانان خود را داد: انجام تکالیف پیشنهادی مجاهدین از عهده من خارج است، سابقا هم به آنها گوشزد کرده ام که از من مایوس باشند و بگذارند بی طرف بمانم. بعد به برادران تکلیف توقف و صرف ناهار کرد و دستور داد که قدری رطب، که در خشت بسیار ممتاز به عمل می آید بیاورند، محمد خان و علی خان چون از میزبان خود(علی ویس خان) ناراضی بودند، زکام و سینه درد را بهانه کرده و از رطب او نچشیدند و او را وداع گفتند و عنان بادپای خود را به جانب کمارج معطوف داشتند.( فارس و جنگ بین الملل: محمد حسین رکن زاده آدمیت)
در موقعی که متجاوزان برتانیایی به بوشهر حمله کرده بودند، آقای آقا شیخ جعفر و مجاهدین شیراز که عازم کمک به آنها بودند به کنارتخته رسیدند، محمد خان کشکولی هم قرار شد با عده خود به مجاهدین ملحق شود، ولی چون بین مرحوم حسین بیگ خان کنارتخته ای و علی ویس خان بکری و کا سردار، به دلیل زیر جنگ شده بود، مجبور شدند در کنارتخته توقف نمایند.
علت جنگ بین علی ویس خان بکری و کاسردار با نور محمد خان این بود که پس از ملاقاتی که در جعفرجن بین سلطان احمد اخگر (از فرماندهان وقت ژاندارمری) و علی ویس خان صورت گرفت، علی ویس خان حاضر به کمک به مجاهدین و آزادی خواهان وطن و جنگ با متجاوزان بریتانیایی شد و قول داد که با تفنگ چیان متحد خشتی و جعفرجنی به لشکر مجاهدین ملحق شود، ولی به خاطر اینکه مابین علی ویس خان و صولت لشکر، برادر نورمحمد خان کدورتی بود، از طرف آنها اطمینان و امان می خواست. با رایزنی و درخواست سلطان احمد اخگر با صولت لشکر، ایشان متقاعد شده و از جانب خود به علی ویس خان اطمینان و التزام داد. همچنین بعد از چند روز دیگر نیز که یاور فتحعلی خان بریاست باطلیان اول می آمد، سلطان احمد اخگر او را نیز ملاقات کرده و او هم اطمینان داد که علیه علی ویس خان هیچ گونه اقدامی ننماید. ولی یک روز که علی ویس خان با تعدادی از تفنگ چین خود به دالکی رفته بود در آن جا کاغذی به اسماعیل خان نوشته بود که من نورمحمد خان را گول زده و به او قول همراهی و همکاری داده ام ولی شما این حرف مرا باور نکنید و هر چه سریعتر، فشنگ و تفنگ چی به خشت برسانید، من از این طرف و شما از آن طرف نورمحمد خان را از میان برداریم. که به صورت اتفاقی و از قضا این نامه به دست نورمحمد خان افتاد و او فورا علی ویس خان و 13 نفر از تفنگ چیانش را در دالکی اسیر و اسب و اسلحه آنان را ضبط کرد. بلافاصله خبر به متحد و یار دیرین علی ویس خان، کاسردار که از جمله خوانین مقتدر بلوک خشت بود رسید. کا سردار که رفیق خود را در بند واسیر خان دالکی دید برآشفت و با تفنگ چیان خشتی شروع به جنگ برای رهایی و آزادی علی ویس خان و همراهانش نمود. این جنگ مدتها طول کشید، در این جنگ ها کاسردار و تفنگ چیان خشتی با غیرت و تعصبی مثال زدنی رشادت ها از خود نشان داده و بارها تلفاتی به نیروهای نورمحمد خان وارد کردند. به دلیل طولانی شدن این جنگ ، محمد خان کشکولی برای صلح و سازش و رفع نفاق بین آنها پیش قدم شد و به خشت نزد سردار خان رفت.
از اتفاقات بد و جالب این که وقتی محمد خان کشکولی برای ملحق شدن به آقای آقا شیخ جعفر به کنارتخته می آمد از راه غیر معمول و ناشناخته ای آمد و از سنگر و کمینی که تفنگ چیان نورمحمدخان برا غافلگیری و ضربه زدن به سردارخان زده بودند خبر نداشت و بدون اطلاع به سمت سنگر آنها می رفت. تفنگ چیان نورمحمد خان، محمد خان کشکولی و همراهانش را نشناخته و او را با سردارخان و تنفگ چیان خشتی اشتباه گرفته و شروع به تیراندازی کرده که یکی از نفرات محمدخان کشکولی و یکی از اسب های آنها کشته می شود، محمدخان کشکولی برآشفت و از کا رخود منصرف شد و بازگشت و این اتفاق باعث می شود که جنگ خونینی مابین آنها و نورمحمد خان حادث شود که باعث خرابی، تلفات و نابسامانی هایی در بلوک خشت گردید.(زندگی من در طول هفتاد سال تاریخ معاصر ایران: سلطان احمد اخگر)
گر چه سردارخان و یارانش توانستند علی ویس خان را نجات دهند، ولی همچنان کدورت و دشمنی ما بین خوانین خشت و دالکی برقرار بود.
علی ویس،خان خشت، در ابتدای جنبش جنوب مخالفت خود را با آزادی خواهان ابراز داشت و به کلی آنها را از همکاری خود نا امید ساخت. اما ظاهرا در اواخر جنبش، رویه خود را تغییر داد و برای مقابله با اجانب به ناصر دیوان کازرونی پیوست.(ناصر دیوان کازرونی به روایت اسناد: موسی مطهری زاده)
همچنین دیگر حاکم خشت، سردار خان نیز در آخر به صف مجاهدین و لشکر ناصر دیوان پیوست.
📝مجتبی بهادری
منابع:
- فارس و جنگ بین الملل، محمد حسین رکن زاده آدمیت.
- ناصر دیوان کازرونی به روایت اسناد، موسی مطهری زاده.
- زندگی من در طول هفتاد سال تاریخ معاصر ایران، سلطان احمد اخگر.
- عملیات در ایران، جیمز فردیک مابرلی.
.: Weblog Themes By Pichak :.